تبليغاتX
بانوی مهربان
بانوی مهربان
یافاطمة اشفعی لنا فی الجنة

رسم مهربانی

حضرت آیه الله مرعشی نجفی مرحوم را همه می شناسید. خدا رحمتش کند

عکس از books.chn.ir

اقدامات این عالم بزرگ برای محافظت و نگهداری کتاب بی نظیر بوده و هست. آنهایی که گروهی به قم می آیند حتما ترتیبی را برای بازدید از مخزن کتب خطی کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی واقع در خیابان ارم، بدهند که یکی از موزه های شاهکار و عجیب و غریب در ایران و حتی جهان است. مطمئنم با گوشه ای از اقدامات این عالم بزرگ برای حفظ فرهنگ ایرانی و اسلامی و خدمات ارزشمند ایشان به دنیای کتاب آشنا می شوید. خوب امکان بازدید فردی از این مخزن وجود ندارد ولی اگر اردویی و گروهی از جایی معتبر و رسمی  می آیید حتما به سرپرست گروهتان بسپاریدکه اقدامات لازم را برای این بازدید فراهم کند.

بله...این عالم وارسته و بزرگ که خودش گفته که من شصت سال است هر روز اولین زائر حضرتم و خادمان بر این مدعی شاهدند، پرده از ماجرای زیبایی بر می دارد...:

شب زمستانی و سردی بود و من دچار بیخوابی شده بودم؛ خواستم حرم بروم، دیدم بی موقع است، آمدم خوابیدم و دست خود را زیر سرم گذاشتم که اگر خوابم برد، خواب نمانم. در عالم خواب دیدم خانمی وارد اتاق شد که قیافه ی او را به خوبی دیدم ولی آن را توصیف نمی کنم. به من فرمود: سید شهاب بلند شو و به حرم برو؛ عده ای از زوار من پشت در حرم از سرما هلاک می شوند، آنها را نجات بده.

من به طرف حرم راه افتادم دیدم پشت در شمالی حرم( طرف میدان آستانه) عده ای از زوار اهل پاکستان یا هندوستان ( با همان لباس های مخصوص خودشان) در اثر سردی هوا پشت در حرم دارند به خود می لرزند. در را زدم. حاج آقا حبیب یکی از خدام حرم با اصرار من در را باز کرد. من از مقابل و آنها از پشت سرم وارد حرم شدند و در کنار ضریح آن حضرت به زیارت و عرض ادب پرداختند. من هم آب خواستم و برای نماز شب وضو گرفتم...

ملاصدرا هم که اظهر من الشمس است. دانشمند شیرازی که به جرم آزادگي روح و فكر مجبور شد تا از پايتخت و پايتخت نشينها روي گرداند. وي در مقدمه كتاب اسفار دلايل بيزاري خود را از جاهلان فرزانه نماي زمان خود و عزلت و تصوف خويش را در كهك (روستاييدر سي كيلومتري شهر مقدس قم) بيان داشته است.پس از بازگشت به شيراز شهرت صدراي شيرازي عالمگير شده بود و طالبان حكمت از نواحي و اطراف براي درك فيض به حضورش مي شتافتند. او خود در مقدمه اسفار مي گويد: «..... بتدريج آنچه در خود اندوخته بودم همچون آبشاري خروشان فرود آمد و چون دريايي پر موج در منظر جويندگان و پويندگان قرار گرفت. 
خلاصه پیشنهاد می کنم منزل  این دانشمند و فیلسوف و نابغه ی بزرگ را هم که در روستای به بخش تبدیل شده ی کهک هست در برنامه ی سفر زیارتی تان به قم بگنجانید.(کهک در ۳۰کیلومتری جنوب غربی قم قرار دارد)

مرحوم محدثی قمی نقل می کند که آقای ملاصدرای شیرازی هم هرگاه مطالب علمی بر او سخت و مشکل می شده به زیارت حضرت معصومه مشرف می شده و به خود حضرت متوسل می شده و در حاشیه ها هم آمده که خیلی از مسائل ایشان به سبب توسل به کریمه ی اهل بیت حل و برطرف می شده است...

"من وقتي ديدم زمانه با من سر دشمني دارد و به پرورش اراذل و جهال مشغول است و روز به روز شعله هاي آتش جهالت و گمراهي برافروخته تر و بدحالي و نامردي فراگيرتر مي شود ناچار روي از فرزندان دنيا برتافتم و دامن از معركه بيرون كشيدم و از دنياي خمودي و جمود و ناسپاسي به گوشه اي پناه بردم و در انزواي گمنامي وشكسته حالي پنهان شدم.

دل از آرزوها بريدم و همراه شكسته دلان بر اداي واجبات كمر بستم. با گمنامي و شكسته حالي به گوشه اي خزيدم. و كوتاهيهاي گذشته را در برابر خداي بزرگ به تلافي برخاستم. نه درسي گفتم و نه كتابي تاليف نمودم. زيرا اظهار نظر و تصرف در علوم و فنون و القاي درس و رفع اشكالات و شبهات و .... نيازمند تصفيه روح و انديشه و تهذيب خيال از نابساماني و اختلال، پايداري اوضاع و احوال و آسايش خاطر از كدورت و ملال است و با اين همه رنج و ملالي كه گوش مي شنود و چشم مي بيند چگونه چنين فراغتي ممكن است...

 ناچار از آميزش و همراهي با مردم دل كندم و از انس با آنان مايوس گشتم

تا آنجا كه دشمني روزگار و فرزندان زمانه بر من سهل شد و نسبت به انكار و اقرارشان و عزت و اهانتشان بي اعتنا شدم. آنگاه روي فطرت به سوي سبب ساز حقيقي نموده، با تمام وجودم دربارگاه قدسش به تضرع و زاري برخاستم و مدتي طولاني بر اين حال گذرانده ام. سرانجام در اثر طول مجاهدت و كثرت رياضت نورالهي در درون جانم تابيدن گرفت و دلم از شعله شهود مشتعل گشت.

 انوار ملكوتي بر آن افاضه شد و اسرار نهاني جبروت بر وي گشود و در پي آن به اسراري دست يافتم كه در گذشته نمي دانستم و رمزهايي برايم كشف شد كه به آن گونه از طريق برهان نيافته بودم و هر چه از اسرارالهي و حقايق ربوبي و وديعه هاي عرشي و رمز راز صمدي را با كمك عقل و برهان مي دانستم با شهود و عيان روشنتر يافتم.

 در اينجا بود كه عقلم آرام گرفت و استراحت يافت و نسيم انوار حق صبح و عصر و شب و روز بر آن وزيد و آنچنان به حق نزديك شد كه همواره با او به مناجات نشست."

-------------------------------------

 

کرامات متعددی از کریمه اهل بیت(س) نقل شده ولی بنده ی حقیر آن قدر هم مایل نیستم به نقل کرامات...کریمه بودن حضرتش اینقدر مشهود و علنی است که هر کسی می تواند آن ها را تجربه کند. اصلا می گویم کرامتش همگانی است. (اینجا را بخوانید!)

هیچ زائری اینجا دست خالی بر نمی گردد. کافیست هرجایی که هستی تصمیم بگیری به زیارت حضرتش بیایی و اگر چنین توفیقی نصیبت نشد از همان جایی که هستی به بانو سلام بدهی...

السلام علیک یا بنت رسول الله...السلام علیک یا عمه ولی الله...یا فاطمه الشفعی لی فی الجنه

× نوشته شده توسط خادمة الحرمین (محدثه اهلبیت) | لینک ثابت |موضوع: |
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 مهر1387 و در ساعت 18:28



تلخی های لحظه ی شیرین قتل

اومدم اینجا یه اعترافی بکنم... با اینکه کار خیلی سختیه...خیلی بش فکر کردم. هنوزم دو دلم که به شما بگم یا نه...اصلا اینجا کسی صدای من رو می شنوه؟...اینجا کسی هست؟...

کار سختیه...هیچ کس به من برچسب اتهام نزده . من خودم دارم اعتراف می کنم که متهم هستم...متهم به قتل!

به این فکر کردم که شاید الان اگه اعتراف کنم اگه کسی باشه که صدام رو بشنوه و این نوشتم رو بخونه ،تا چند ساعت بعد دست بند به دستام بخوره ولی من خیلی وقته تحت تعقیبم...

اومدم اینجا اعتراف کنم...

آی ایها الناس! من دو سه ماه پیش مرتکب یه قتل شدم...من یه نفر رو کشتم .

خیلی سخت بود...دردناک و وحشتناک...

من اون رو کشتم... دیگه الان از اون  هیچ خبری نیست...هیچ کس نمی دونه کجاست؟ خانوادش در به در دنبالش می گردن...دوستاش منتظرشن...حتی دشمناشم دلشون لک زده برای پیدا کردن جسدش...ولی پیدا نمیشه...

 آخه برای اینکه ردی برجای نمونه جسدش رو...جسدش رو.... جسد تیکه پاره اش رو با آه سرد سینه ام سوزوندم... یادم نیست خاکسترشو کجا خاک کردم...شاید کویر بود...شایدم جنگل...زیر کدوم درختش رو نمی دونم فقط می دونم

حالا من یک قاتلم...

اسمش مجتبی بود... من دیگه نمی تونستم تحملش کنم. خستم کرده بود....همش  اشتباه...چه قدر می خواست از من معذرت خواهی کنه؟...چقدر می خواست من رو به این راه و اون راه بکشونه؟...چقدر می خواست من رو عذاب بده؟...چقدر می خواست مثل یه رفیق ناباب من رو اغفال کنه؟

چقدر می خواست به من بی توجهی کنه؟...چقدر می خواست به این و اون مهربونی کنه؟...چقدر می خواست عا....

بش حسودی می کردم بعضی وقتا...شاید هم از همین حسودی شد...وقتی دست به قلم می برد نمی تونستم نگاش نکنم. یه گوشه می نشستم و خیره می شدم به کاغذی که چند دقیقه بیشتر نمی شد که جایی برای نوشتن نداشت...وقتی می نوشت من تو یه عالم دیگه ای بودم... از همین چیزا بود که بش حسودی کردم ...کشتمش...

من مجتبی رو وحشیانه به قتل رسوندم...

قلب سردش هنوز تو جوهر دون قلمم در حال تپیدنه و اسمش هنوز توی صفحه ی اول شناسنامم هست...

khodkoshi3.jpg

 ------------------------------------------

۱)با مدعی مگوئید اسرار عشق و مستی

   تا بی خبر بمیرد در درد خود پرستی

از خدا می خوام هیچ وقت...هیچ وقت پیش خودش و دوستانش بی آبرو نباشم.

آمین

× نوشته شده توسط خادمة الحرمین (محدثه اهلبیت) | لینک ثابت |موضوع: |
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 25 مهر1387 و در ساعت 14:46



بیت النور

بیت النور همان محل عبادت و نیایش حضرت معصومه است.بخشی از خانه ی موسی بن خزرج قمی که توفیق میزبانی از آن حضرت نصیبش شد. در دل محله های قدیمی قم.از 45 متری عمار یاسر که کمی به سمت 55 متری بروی تابلوی بزرگی نصب و محل بیت النور را مشخص کرده اند. داخل کوچه و همسایه ی مدرسه ی علمیه ی ستیه...(ستیه از ستی گرفته شده به معنی بی بی یا همان بانو است) ...آن محله ی قدیمی هم به محله ی میدان میر مشهور است.

 دانستن اینکه بانو همان هفده روزی هم که قم بوده، آن هم در حال بیماری  از راز و نیاز با خدایش غافل نبوده تکانم می دهد. و این خود درس بزرگی است برای امثال من

 ...عبادت...عبادت...عبادت...فقط به عشق معبود و در هر شرایطی تسبیح خدا گفتن...حتی در بستر بیماری

بعد از ارتحال حضرت ،در خانه ی موسی بن خزرج قمی همان جایی که حضرت عبادت می کرد ، محرابی ساختند و آنجا را گرامی داشتند. .

در پیشانی درگاه شمالی این بقعه، عبارت یا فاطمه الشفعی لنا فی الجنه و در ذیل آن شعر زیر با کاشیکاری ثبت شده است:

این جایگاه کیست که آنقدر منور است

این سجده گاه دختر موسی بن جعفر است

البته آقای کریمی جهرمی در کتاب بانوی ملکوت این شعر را اینگونه تصحیح می کند:

این جایگاه کیست که این سان منور است

این سجده گاه دختر موسی بن جعفر است

عکس هایی از این بیت النور

   

  

  

 --------------------------------------------------------------------

۱)عکسهای بیت النور رو آقا میلاد و علیرضا از دوستانم گرفتن.

۲) حرف از نیت شد و همچنان حرفهایی که نمیشه زد...

۳) یه خبر که برای بعضی ها خوب و برای بعضی ها خیلی بده...تو پست بعدی انشاالله

 

× نوشته شده توسط خادمة الحرمین (محدثه اهلبیت) | لینک ثابت |موضوع: |
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 22 مهر1387 و در ساعت 11:47



تیکه ای از بهشت

...بهمن شده بود. دیگه از تب و تاب دی خبری نبود. یه کم منطقی تر شده بودم. یعنی چاره ای نداشتم. برای چی خود خوری می کردم.... با این حال همین دلتنگی ها رو گوشه ای می نوشتم تا یه کم آروم تر بشم و می شدم. حتی اگه نوشتن من رو آروم نمی کرد،جایی رو بلد بودم که همیشه وقتی اونجا می رفتم با خودم ناراحتی و فکر و درگیری بر نمی گردوندم. حس و حال معنوی حرم اونقدر دلنشین و زیباست که انگار دستی داره دل همه زائراشو نوازش می کنه و همه وقتی اونجا میرن اولین چیزی که موقع برگشتن اعتراف می کنن اینه که خیلی آرامش داره. خوب من هم خیلی وقت ها متوسل به بانو می شدم. این چند وقت ولی خیلی کم رفته بودم. از طرفی می دونستم چاره کار کجاست ولی از طرفی هم شک و تردید داشتم از اینکه بانو از دستم ناراحت باشه یا اونقدر پاک نباشم که زیارتش برم....

آخر دست فهمیدم ما که هیچ وقت پاک پاک نمی شیم...هر دقیقه ای هم یه اشتباه ...

جدی پس چرا هروقت میریم دست خالی برنمی گردیم؟

چرا هرچی دعا داریم خیلی زودتر اونجا مستجاب میشه؟ مثل اینکه خود حضرت که کریمه هم هست ضمانت می کنه برآورده شدن هرچی دعاست برای زائرینش.

کافیه خودت امتحان کنی. وضو بگیر و برو حرم.

برای ما هم دعا کن.فراموش نشه.

------------------------------------------

۱)  برگرفته از همان چیزی که تجربه کردیم!( چطور بود راستی؟...بالاخره هیچ کس از حسش نگفت؟...)

× نوشته شده توسط خادمة الحرمین (محدثه اهلبیت) | لینک ثابت |موضوع: |
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 مهر1387 و در ساعت 18:22




آخرین مطالب وبلاگ


Copyright 2010 Designer Mohammad Rfiei & banooyemehrban.blogfa.com